Dyybuk

تمام می شوم

دلم هوای خدایم میکند...

تو نه خوابی نه سراب...

خداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

تا تو بیایی خوابم می برد

شانه هایم را می فشری

میان کتف هایت استخوان هایم پودر می شود...

عشق می کنم با خودم که این قدر دوستم داری...

بوی خدا می دهد تنم...

کی آمدی خدای من؟؟؟؟؟؟؟؟

هیچ اثری از مرگ من در تو نیست.

"تماما" قرنطینه!

می‌آید، سوار می‌شویم، می‌روی.

جاده‌ سوم. می‌گویم اینجا گاهی آسفالت خم می‌شود،

می‌گویی: تو در سطر قبل ماندی، نیامدی.

+ مریم سلطان زاده ; ۱۱:٤٩ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٧/٤/٢٩
    پيام هاي ديگران ()